بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘وبلاگستان’

وای از دست این دهه هفتادی‌ها

دسامبر 25, 2007 ۱ دیدگاه

وقتی چشم باز کردم، هفت ماه از جنگ می‌گذشت.
تمام بچگی‌ام تو ترس و دلهره و اضطراب سپری شد.
اسم صدام رو زودتر از اسم پدر مادرم یاد گرفتم.
تنها آهنگی که می‌شنیدم، آژیر حمله‌های هوایی بود.
هر سال وقتی 31 شهریور می‌رسه و بمناسبت سالروز شروع جنگ‌ تحمیلی همون آژیر معروف رو از رادیو و تلویزیون پخش می‌کنند، تنم می‌لرزه و اون زخم کهنه‌ای که از این ناقوس مرگ روی روحم نقش بسته، سر باز می‌کنه.
اونوقتها زندگی‌ام هیچ رنگی‌ نداشت. تمام کارتونهایی که می‌دیدم، سیاه سفید و خاکستری بودند.
تو مدرسه دائم منتظر شنیدن آژیر خطر بودیم و هر لحظه ممکن بود مدرسه‌ی ما هم به همراه فرودگاه مهرآباد و محله‌های اطرافش برن رو هوا.
یادمه آخرین روزهای جنگ، تمام مدارس رو به مدت یک یا دو ماه تعطیل کردند و وظیفه‌ی مقدس آموزش و پرورش ما نوگلان بدبخت رو سپردند به دستهای پر توان صدا و سیما. فکرش رو بکنید، از تو تلویزیون بهت آن مرد داس دارد یاد بدهند.

وای…
بچگی من… بازیهای من… دبستان من… دهه‌ی من…
دهه‌ی بچگی من… دهه‌ی شصت…
دهه‌ی شصتی که این روزها بعضی‌ها بهش میگن ‌دهه‌ی شست
دهه‌ای ک بچه‌هاش قربانی جهالتهای آدمهای دهه‌های قبل بودند.
اما همین قربانی‌های دیروز، شدند مقصرین امروز. تمام بدبختبها و گرفتاریها و عقب‌ماندگیها رو انداختند تقصیر اونا. زندگی گاییده شده و گندیده رو سپردند دستشون و میگن: حالا درستش کنید.
همین‌جوریه دیگه، بالاخره بعضیها باید یه طوری خلأهای روانی‌شونو پر کنند. خصوصا اگه دست به قلم هم باشند و از قضا طرفدار هم داشته باشند.
لابد ما هم ده سال دیگه باید بگیم امان از دست این دهه هفتادی‌ها.

دسته‌ها:وبلاگستان
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.