مشق شب

By هومان

هنوز حرفهایی رو که معلم دینی‌مون در مورد دین و مذهب و خدا و پیغمبر بهمون میزد خوب یادمه. از همون روزها یعنی روزهایی که قدرت تجزیه و تحلیل مسائل رو نداشتیم و فقط فکربازیهای بچه‌گانه‌ی خودمان بودیم، یه مشت خزعبل و مزخرف رو فرو می‌کردند تو مغزمون و جواب همه‌ی سوالهایی رو که بطور فطری در سر داشتیم، با چند حدیث و روایت مسخره از این امام و اون امام می‌دادند تا ما رو برای زندگی در جامعه‌ای مفلوک که اتفاقا به دلیل همین حرفها که مغز آدمهارو تسخیر کرده و صدها سال اونا رو از رسیدن به بسیاری پیشرفتها بازداشته‌بود، آماده کنند. اون حرفها در واقع بذرهای درخت اسلام بودند که می‌بایست با دقت خاصی در مزرعه‌ی پاک و دست نخورده‌ی ذهن ما بچه‌ها کاشته شوند.
انتظار، احساس گناه، ترس از مجازات شدن توسط خدا، محدودیت، قناعت…
اینها همه مفاهیمی هستند که نه فقط در دوران کودکی من، بلکه از زمانیکه پای اعراب مسلمان به خاک این سرزمین باز شد، تا حال، توسط حرومزاده‌هایی که خودشون رو نماینده‌ی تام‌الاختیار خداوند بر روی زمین معرفی کردند، به ذهن همه‌ی آدمها تزریق می‌شوند تا جرات و قدرت پرسیدن بسیاری از سوالهایی رو که اساس ترقی و تعالی آدمهاست، از آنها بگیرند.
هدف از آفرینش انسان چیزی نیست جز پرستیدن پروردگار…
بعد از مرگ آدمهای خوب به بهشت، و آدمهای بد به جهنم می‌روند…
دل به این دنیای فانی و لذتهای زودگذرش نبندید تا در آخرت سعادتمند شوید…

و هزاران حرف پوچ و بی‌اساس دیگه که هیچ منشاء مشخصی ندارند.
اینها مشق‌های ما هستند که باید هر شب چند بار از رویشان بنویسیم و هیچ سؤالی هم نپرسیم از ترس اینکه مبادا در آخرتی که معلوم نیست وجود دارد یا نه، سیخ داغ در یک جایی از ما فرو رود…

پاسخ دهید